این صفحه شما را به مطلب زیر هدایت می‌کند:
برای مشاهده مطلب فوق از لینک مقابل استفاده نمائید: رمان شوهر غیرتی من/پارت هفت – رمان تک
رمان شوهر غیرتی من/پارت هفت – رمان تک به سایت تک رمان خوش آمدید سرخط خبرها / / رمان شوهر غیرتی من/پارت هفت رمان شوهر غیرتی من/پارت هفت 2019-03-01 , 5,368 بازدید شاید این مطالب برایتان مفید باشد 7 ساعت پیش 7 ساعت پیش 1 روز پیش داخل حیاط مشغول تمیز کردن و جارو زدن بودم سنگینی نگاه مرد ها رو روی خودم حس میکردم و همین معذبم میکرد حس بدی داشتم میون این همه نگاه هیز مرد ها کاش ارباب نمیزاشت تو حیاط کار کنم _خانوم خوشگله ؟! با شنیدن صدای پسر جوونی با ترس بدون توجه بهش به کار خودم ادامه دادم و سعی کردم بهش توجهی نکنم ک دوباره صداش بلند شد _خانوم کوچولو با ترس خواستم از اونجا دور بشم ک دستی دور بازوم قرار گرفت اشک داخل چشمهام جمع شد و روی گونم سرازیر شد با گریه گفتم _دارید چیکار میکنید تو رو خدا بازوم و ول کنید! _هیش خانوم کوچولو تو ….. _داری چه غلطی میکنی؟! با شنیدن صدای ارباب شدت اشکام بیشتر شد چقدر بی پناه شده بودم صدای پسره ی جوون بلند شد _سلام ارباب صدای خشن ارباب بلند شد _دستش و ول کن تا جفت دستات و قطع نکردم وقتی دستام رو آزاد کرد به سمت ارباب برگشتم با دیدنم برای چند لحظه شکه به صورت اشکیم خیره شد بعد از چند دقیقه چشمهاش از عصبانیت قرمز شد با فک منقبض شده اش بهم خیره شد و با خشم غرید _زود باش برو داخل خونه با صدای لرزونی گفتم _چشم ارباب و به سمت خونه حرکت کردم داخل سالن ک شدم صدای عصبی همسر اول ارباب بلند شد _هی تو بیا اینجا ببینم به سمتش حرکت کردم بیخیال روی مبل لم داده بود و با نفرت و عصبانیت بهم خیره شده بود _مگه بهت نگفتم حیاط و جارو بزن؟! با صدای گرفته ای گفتم _خانوم من .‌‌… حرفم و قطع کرد با خشم داد زد _تو چی هان فک کردی کی هستی عین بقیه یه کلفت هستی ک فقط یه مدت زیرخواب ارباب شدی کاری نکن بدمت زیرخواب نگهبان ها بشی با شنیدن این حرف همسر ارباب بدنم هیستریک شروع کرد به لرزیدن ک با دیدن لرزش بدنم پوزخندی زد و گفت _بایدم بترسی! صدای عصبی ارباب اومد _چخبره‌ اونجا؟! همسر ارباب به سمت ارباب برگشت و گفت _این خانوم کوچولو فکر میکنه کسی هست برای خودش تو این عمارت بهش گفته بودم بره حیاط و تمیز کنه اما انگار خوشش نیومده و زود اومده داخل برای همین داشتم بهش گوشزد میکردم جایگاهش رو تو این عمارت و تو زندگی شما! صدای خشن ارباب بلند شد _تو چه گهی خوردی؟! با شنیدن صدای عصبی و ترسناک ارباب رنگ از صورت همسر ارباب پرید و با ترس گفت _من خوب ….. ارباب حرفش و قطع کرد و عربده زد _کی بهت گفت همچین غلطی بکنی هان تو مگه نمیدونی نازگل همسر منه کی بهت اجازه داده تو این کار ها دخالت کنی _سالار من ! _خفه شو دهنت و ببند با دادی ک زد همسرش ساکت شد ک صدای خانوم بزرگ...
این مطلب در وبسایت romantak.ir منتشر شده است و ‌«لینکـچه» در قبال آن مسئولیتی ندارد.
با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک مصوب 17/10/1382 مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «لینکچه» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.
لینکچه