این صفحه شما را به مطلب زیر هدایت می‌کند:
برای مشاهده مطلب فوق از لینک مقابل استفاده نمائید: پست 17اشرافی شیطون بلا
پست 17اشرافی شیطون بلا کلبه رمان جدیدترین رمان های طنز را اینجا ببینید.... پست 17اشرافی شیطون بلا زهرا سادات هاشمی(زهرا خوشگله) کلبه رمان جدیدترین رمان های طنز را اینجا ببینید.... کلبه رمانجدیدترین رمان های طنز را اینجا ببینید.... | | | | درباره وب دلم در حلقه غم ها نشستهزبانم بسته سازم شکستهوجودم پر از شعر عاشقانستتو را خواهم این حرفا بهانست ! ******************عاشق کسانی باشید که شما را دیدند ،وقتی برای هرکس دیگری ناپیدا بودید ********************گاهی…دلم برای زمانی که نمیشناختمت تنگ می شود ********************عشقهمین خنده های ساده توستوقتی بـا تمـام غصه هایت میخنـدیتـا من از تمـام غصه هایـم رهــا شوم نويسندگان موضوعات وب فال حافظ رتبه الکسا ویژه ماه اسکین     لینک دوستان ساعت پست 17اشرافی شیطون بلا فصل هشتاد و هشتم روزام مضخرف و تکراری شده!صبح میرم دانشگاه با سپیده و آرسین میخندم!میام خونه با بابایی و رادمان میحرفم!میگیرم میکپم!دوباره روز از نو! خبری از بچه ها ندارم!همه یا مشغول دانشگاهن یا کار!اصــ ــن خسته کننده شده روزام!امیرم رفت خاستگاری مهناز و الان نامزدن تا اینکه بعد از عید عروسی کنن!فک کنم مهناز مونده بود رو دست بابا و مامانش که به این سرعت انداختنش به امیر!!دلسا هم دیگه این روزا میره!به همه گفته میخوام برم درسمو اون جا ادامه بدم!!فقط منو سپیده میدونیم واقعا چرا داره میره!یکی از آهنگای بیست و پنج باند رو گذاشتم و درازیدم رو تختم!!"گند نزن تو زبان فارسی!درازیدم چیه؟!بگو دراز کشیدم!"خب حالا تو ام!نخیـــ ـــر!اینجوری نمیشه!باس برم بیرون یه هوایی بخوره به مغزم!یه مانتوی ضخیم پاییزه و یه جین مشکی پوشیدم با یه شال قهوه ای سوخته!چهار تا شیوید هم ریختم رو پیشونیم!!از پله ها اومدم پایین و رفتم سمت پارکینگ خونه!جووووون!قربون اون رنگ قرمز و براقت!عشــ ـــق من!دزدگیر لکسوزمو زدم و سوارش شدم!دستی به فرمونش کشیدم و گفتم:گوگولی من!بریم یه ذره صفا!راه افتادم تو خیابونا!هی خیابون متر می کردم!از جلوی یه فست فودی رد شدم!یه هو زدم رو ترمز!!بندگان خدا کلی بهم فحش دادن!!اونم از نوع کاف دارش!!سریع پارک کردم و رفتم تو فست فودی!سفارش یه پیتزا مخصوص و سیب زمینی سرخ کرده و نوشابه دادم و رفتم نشستم!به شماره ی نوبتم نگاه کردم!چهار صد و شیش!خب بریم تو کار توصیف!یه فست فودی کوچیک که میز و صندلیاش قهوه ای مشکیه!شیک و نقلی!خوشم اومد!حالا ببینیم غذاش در چه وضعیه!سرمو از پشت به صندلی تکیه دادم!یه هو دو تا پاســ ـــتیل دیدم!جوووووون!مامانتون قربونتون بره!آخ دهنم آب افتاد دلم به تاب تاب افتاد!آخ دهنم آب افتاد دلم بـ…"آتا جان یاد اشعار دوران کودکیت افتادی؟!"لامصبا چه قیافه هایی داشتن!تا نگاه منو دیدن با غرور اومدن نشستن رو به روی من!!زرشـــ ــــک!حالا ما گفتیم خوشگلین ولی نه اینکه بیاین بشینین ور دل ما!با چشای گرد شده گفتم:برادرا تعارف نکنین یه وخ!راحت باشین!یکیشون که هیکل درشت تری داشت گفت:ما راحتیم!با بیخیالی شونمو بالا انداختم!!با صدایی که میگف چهارصد و شش بلند شدم تا برم غذامو بگیرم!!خعلی ریلکس نشستم و شروع کردم به خوردن!همون هیکل درشته رف تا واسه خودشون سفارش بده!!این یکی نره قوله که نشسته بود با پوزخند گفت:آروم تر بخور بابا!همش مال خودته!!سرمو بالا آوردم و با ابروهای بالا رفته...
این مطلب در وبسایت go2cottage.blogfa.com منتشر شده است و ‌«لینکـچه» در قبال آن مسئولیتی ندارد.
با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک مصوب 17/10/1382 مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «لینکچه» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.
لینکچه