این صفحه شما را به مطلب زیر هدایت می‌کند:
برای مشاهده مطلب فوق از لینک مقابل استفاده نمائید: رمان گناهکار قسمت شانزدهم تا نوزدهم – قالب وبلاگ
رمان گناهکار قسمت شانزدهم تا نوزدهم – قالب وبلاگ قالب وبلاگبیا تو اسکین مرجع دانلود رایگان قالب و ابزار های وبلاگ نویسی   دانلود رمان بامداد سرنوشت دانلود رمان بامداد سرنوشت اثر نسرین بنانی بخشی از رمان بامداد سرنوشت : پدربزرگم سرشناس بود . در بازار حاج صادق میگفتند صد تا از دهانشان بیرون میریخت روی اسمش قسم میخوردند و همه دست بوسش بودند . پولش از پارو بالا می رفت . بی حد داشت و بی حساب خرج میکرد . به گفته ی پدرم هر مراسم مذهبی که د رسال بود در خانه ی حاج صادق باز بود و خانه از جمعیت پر میشد . غذای مفصلی پخت میکرد و لقب غلام ابا عبدا . . . را گرفته بود .... 1,873 هیچ   تو این رمان نه خبری از دختر پولداره نه از پسر پولدار نه از تنفر بین دونفر نه از همخونه ای بیاین با هم بخونیم ببینیم قراره چی بشه   تو اتاق نشسته بودم و به خودم فکر میکردم من سوگندکاظمی ۱۹ سالمه سال اول دانشگاه رشته ی عمران از موقعی که چشم بازکردم تو پرورشگاه بودم با یه عالمه بچه بزرگ شدم پسر و دختر همه مدلی نمیدونم مامانم کیه بابام کیه فقط وقتی همه چی رو دیگه درک کردم یه شناسنامه بهم دادن که اسم بابا و مامانم توش ثبت شده بود اقای نادرکاظمی و افسانه مجرد... 2,015 هیچ دانلود رمان دختر کرد   دانلود رمان دختر کرد اثر انسیه تاجیک بخشی از رمان دختر کرد : باران به شدت می بارید. انگار می گریست. زمین می لرزید و آنجا آن دورها جنگل با صدایی غم انگیز می رنجید و زاری می کرد. طوفان چهره در هم کشیده بود و آسمان را می ترساند. زمین با ترس و وحشت خاموش بود. ولی بر فراز آن غرش رعد، وحشیانه فریاد می کشید. ابرهای سیاه شعله ور می شدند و بی محابا می باریدند. برق هایی که از آسمان جستن می گرفت گویی جرأت و جسارت را در هر کسی می... 990 هیچ     دانلود رمان عشق و خرافات دانلود رمان عشق و خرافات اثر فهیمه رحیمی بخشی از رمان عشق و خرافات : محبوبه، محبوبه، این صدای بانگ مادر عزیز و بزرگ خانواده الماسی است که ترا می خواند و من اینجا روی صندلی چوبی در زیر درخت سیب نشسته ام و ترا می بینم که آرام و متین از در اتاق خارج می شوی و به سوی مادرم که در حال باغبانی است به حرکت درمی آیی و آرام بانگ میزنی آمدم زن عمو! تو پیراهنی پلیسه به رنگ مغز پسته ای به تن داری و موهایت که چندان زیبا... 707 هیچ هندز فری رو از تو گوشام درآوردم…صدای داد و فریاد جواد و بابا فک کنم تا ده کوچه اونور ترم می رفت…دیگه تو این خونه داشتم جون به لب می شدم…همه چی شده بود پول…همه چی شده بود طلبکارای بابا…همه جا شده بود دعوا و فحش و فحش کاری…اینبارم مثل همیشه یکی از دعواهای بین جواد و بابا بود سر نمی دونم چند هزار پول….دیگه واسم عادی شده بود…تنها دلخوشیم...
این مطلب در وبسایت bia2skin.ir منتشر شده است و ‌«لینکـچه» در قبال آن مسئولیتی ندارد.
با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک مصوب 17/10/1382 مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «لینکچه» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.
لینکچه