این صفحه شما را به مطلب زیر هدایت می‌کند:
برای مشاهده مطلب فوق از لینک مقابل استفاده نمائید: متن زیبا درباره کودکی | جملات زیبا در مورد دوران کودکی
متن زیبا درباره کودکی | جملات زیبا در مورد دوران کودکی | | | | | + - + - - - - - + - - - - - - - - + - - - - + - - - - + - - - - - - + - - - - - + - - - - - - + - - - - - - + - - - - + - - - - + - - - - - - - - + - - + - - - - - - - - + - - - + - - - - - - + - - - - - + - - - - - - - - - - - - - - + - - - - - - + نیم نگاهی به گذشته مجموعه : دوران کودکی انسان بسیار زیبا و قشنگ است و متن در مورد خاطرات دوران کودکی بسیار شیرین می باشد در ادامه مجموعه جدیدترین متن زیبا درباره کودکی و همچنین جملات زیبا در مورد دوران کودکی را تهیه و گردآوری کرده ایم. متن زیبا درباره کودکی روزها گذشت. من دوچرخه‌ام را در زیرزمین خانه قایم کردم تا هیچ کس نتواند آن را بدزدد. مدادرنگی‌هایم را در جامدادی گذاشتم تا خدای نکرده گم نشوند. لباس‌های عیدم را در کمد گذاشتم تا دست هیچ‌کس به آنها نرسد. توپ فوتبالم را توی توری گذاشتم و به دیوار زدم تا هیچ‌کس آن را برندارد. عروسک‌هایم را در ویترین گذاشتم تا مبادا خراب شوند. روزها گذشت و سال‌ها گذشت. من از همه داشته‌های کودکی‌ام به خوبی مراقبت کردم اما نمی‌دانم کدام روز، کدام سال، چه کسی از کجا آمد و روزهای کودکی‌ام را برد؟ جملات زیبا در مورد دوران کودکی دلم برای آن دخترک کر و کثیف با پاهای خاکی و صورت پر از بستنی تنگ شده است. دلم برای آن قلب پاک و زلال تنگ شده است. دلم می‌خواهد مثل کودکی‌هایم شاد شاد آواز بخوانم. قاصدکی را ببینم و تا ته دنیا دنبالش بدوم تا بگیرمش. بعد توی گوشش چیزی بگویم و قاصدک را فوت کنم تا برود توی هوا. اگر کسی پرسید چه توی گوش قاصدک گفتی؟ بهش بگویم:«گفتم به خدا سلام برساند و بگذارد شب‌ها خواب رنگی رنگی ببینم.» کودکی چقدر ساده و دوست‌داشتنی بود. آرزوهایم را نقاشی می‌کردم و بعد خوابشان را می‌دیدم. به موهایم گل می‌زدم و توی دشت نقاشی‌ام تا بالای کوه می‌دویدم. بعد می‌نشستم توی رودخانه و از بالای کوه سُر می‌خوردم پایین! دلم می‌خواهد کودکی توی نقاشی بچگی‌هایم رها باشم. متن قشنگ دوران کودکی ما هیچ وقت بزرگ نشدیم. فقط بچگیمان را از دست دادیم !بچه که بودیم همه چشمان خیس ما را می‌دیدند و حالا که بزرگ شده‌ایم، هیچ‌کس نمی‌بیند. نه اینکه اشک نریزیم، بچه که بودیم نمی‌ترسیدیم از اینکه در جمع اشک بریزیم. حالا در خلوت خودمان و پنهانی اشک می‌ریزیم. در آن دوران آرزوهای بزرگ بزرگمان چیزیهای کوچکی بود که می‌توانستیم به آنها زود دست پیدا کنیم اما در بزرگسالی کوچک‌ترین آرزوهایمان آنقدر بزرگ است که برای...
این مطلب در وبسایت www.samatak.com منتشر شده است و ‌«لینکـچه» در قبال آن مسئولیتی ندارد.
با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک مصوب 17/10/1382 مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «لینکچه» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.
لینکچه