این صفحه شما را به مطلب زیر هدایت می‌کند:
برای مشاهده مطلب فوق از لینک مقابل استفاده نمائید: رمان شوهر غیرتی من/پارت بیستو نه – رمان تک
رمان شوهر غیرتی من/پارت بیستو نه – رمان تک به سایت تک رمان خوش آمدید سرخط خبرها / / رمان شوهر غیرتی من/پارت بیستو نه رمان شوهر غیرتی من/پارت بیستو نه ۱۳۹۸-۰۳-۱۲ , 3,019 بازدید شاید این مطالب برایتان مفید باشد 2 روز پیش 2 روز پیش 2 روز پیش قراره بریم عمارت جدید میدونی!؟ _آره خانوم بزرگ با لبخند بهم خیره شد و گفت: _همه چیز رو قراره از نو شروع کنیم امیدوارم هیچ مشکلی دیگه پیش نیاد! با لبخند به خانوم بزرگ خیره شدم خانوم بزرگ کسی بود که من رو از اون خانواده که فکر میکردم خانواده واقعی من هستند خرید و آورد اینجا حمایت کرد منو ازش ممنون بودم! _سلام با شنیدن صدای نیلا و سعید سرم به سمتشون چرخوندم همراه با خانوم بزرگ جوابشون رو دادیم که صدای خانوم بزرگ بلند شد: _جایی میخواید برید!؟ صدای سعید بلند شد _آره اومدیم برای خداحافظی _کجا بسلامتی!؟ _قراره بریم خونه ما کار های ازدواج رو درست کنیم! _باشه خوشبخت بشید نیلا و سعید دست خانوم بزرگ رو بوسیدند و بعد از خداحافظی گذاشتند رفتند _اینا همه آخر عاقبت به هم رسیدند _مادر نیلا چیشد _رفت خونه اش _آخرش دست برداشت و پشیمون شد _نه ذات بد هیچوقت درست نمیشه! بلاخره به عمارت جدید همراه ارباب و خانوم بزرگ رفته بودیم بچه هام داشتند روز به روز بزرگتر میشدند ارباب هم خیلی با من خوب رفتار میکرد جوری که هر روز بیشتر از قبل عاشقش میشدم! _نازگل با شنیدن صداش بهش خیره شدم و گفتم: _جان _از زندگی کردن تو این عمارت راضی هستی!؟ _بله ارباب لبخندی زد و گفت: _به من نگو ارباب _پس چی صدتون کنم!؟ _سالار _چشم _هیچوقت فکرش رو نمیکردم عاشق دختر بچه ی رعیت روستایی بشم! با لبخند بهش خیره شدم و گفتم؛ _منم هیچوقت فکرش رو نمیکردم عاشق ارباب بد اخلاقی مثل شما بشم! با شنیدن این حرف من چشمهاش رو ریز کرد و گفت: _اون وقت بد اخلاق کیه! _شما _دوست داری تنبیه بشی!؟ با خنده بهش خیره شدم و سرم رو به نشونه ی منفی تکون دادم به سمتم اومد محکم بغلم کرد و در گوشم زمزمه کرد: _دوستت دارم همسر خوشگلم _منم دوستت دارم ارباب مغرورم! پایان جلد اول شروع جلد دوم‌ قلبم از این همه بی رحم بودن مامان گرفت هه مامان! فقط اسم مامان و بابا رو یدک میکشیدند هیچوقت برای من مادر و پدری نکردند گاهی فکر میکردم شاید من هیچوقت بچه ی واقعیشون نبودم! الان هم میخواستند بخاطر اینکه برادرم بخاطر قتلی که مرتکب شده قصاص نشه من عروس خونبس ارباب زاده بشم و باهاش ازدواج کنم! من چجوری میتونستم همسر دوم ارباب زاده بشم اون خودش زن داشت و من رو فقط برای بدنیا آوردن وارث و انتقام میخواست انتقام کاری که برادرم انجام داده بود _ستاره با شنیدن صدای داداشم با چشمهای پر از اشک بهش خیره شدم که چشمهاش رو با درد باز و بسته کرد و گفت: _حتی شده قصاص بشم نمیزارم همسر اون کثافط بشی! میدونستم من باید قربانی بشم تا اون نجات پیدا کنه میدونستم مادرم حاضر نیست...
این مطلب در وبسایت romantak.ir منتشر شده است و ‌«لینکـچه» در قبال آن مسئولیتی ندارد.
با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک مصوب 17/10/1382 مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «لینکچه» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.
لینکچه