این صفحه شما را به مطلب زیر هدایت می‌کند:
برای مشاهده مطلب فوق از لینک مقابل استفاده نمائید: دانلود رمان من تکرار نمی شوم ویژه نگاه دانلود | نگاه دانلود
دانلود رمان من تکرار نمی شوم ویژه نگاه دانلود | نگاه دانلود Toggle navigation شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸ نگاه دانلود | دانلود رمانسایتی برای همه رده های سنی پیشنهاد سردبیر رمان های در حال تایپ انجمن 4.489 نویسنده : نگاه ۱۱۳ دیدگاه بازدید : 68,719 تاریخ : ۰۴ اسفند ۱۳۹۶ دانلود رمان من تکرار نمی شوم دانلود رمان من تکرار نمی شوم  . سرنوشت همان جمع و تفریق خاطرات است، همان لحظه‌هایی که دلمان می‌خواهد کمش کنیم و یا شاید هم ضرب که زیاد شود و ماندگار بماند. این هم یک سرنوشت است. درست از جایی که خاطره فکر می‌کند در اوج خوشبختی‌ست و حقیقت زندگی به رویش لبخند زده، تلخی‌ها شروع به رشد می‌کنند و ریشه‌اش همه‌‌ی زندگی‌اش را در هم می‌تند؛ اما صبر، عشق می‌رویاند و لبخند.دانلود رمان من تکرار نمی شوم    حال و احوال این روزهاش چیزی شبیهِ داغون گفتنش بود. نِی نِی چشم‌های پردغدغه‌ش رو به نمایش گذاشته بود، درحالی‌که دل من براش غریبه‌تر از غریبه شده بود. پرده‌ی حریر سفید رو انداختم و لبخندم روی صورتم نقاشی شد، شاید لبخندم اخمش رو خنثی می‌کرد. نذاشتم صدای چرخش کلید توی در، به گوشم برسه و زودتر از اون دستگیره رو کشیدم. -سلام آقا، خسته نباشی. گره‌ی لای ابروهاش رو محکم‌تر کرد و گفت: -سلام. جواب دادنش همین قدربود، واسه به جا آوردن واجب بودن جواب سلام و شاید برای رفع تکلیف. کفش‌هاش جلوی در لنگه به لنگه افتاده بود و این مرتب نبودنش یعنی بی‌حوصله‌ست. کفش‌هاش رو جفت کردم و گذاشتمشون همون جای همیشگی. -شامت آماده‌ست؟ تا چند وقت پیش حال و احوالی می‌پرسید؛ اما این چند وقته نه. -تا شما دست و صورتت رو بشوری آماده‌ست. -نمی‌خوام، این قدر دستور نده. صدای بلندش دلم رو تو سینه لرزوند؛ اما نذاشتم لبخندِ روی لبم بماسه، با خودم گفتم «کدوم دستور؟!» -باشه الان شام رو می‌کشم. نگاهش با قدم‌هام پیش اومد، حرص خوردن‌های بلند و کش‌دارش رو که تبدیل به نفس شده بودن، حس می‌کردم و نمی‌فهمیدم وسط سختی چرا خودش رو شکنجه می‌کنه؟! دیس رو پُر از دون‌های سفیدی که عطر دم کشیدنشون تو هوا پخش شده بود، کردم. دست چپم دوباره به سمت بی‌حالی می‌رفت؛ اما تو بشقاب سرامیکی سفتش کردم و تو دلم گفتم «حالا نه.» کلافه موهاش رو چنگ می‌زد، بشقابی که پر کرده بودم رو جلوش گذاشتم و گفتم: – سیاوش؟ سر بلند نکرد، نه من و نه چیدمان سفره‌ی امشبم رو ندید. کلافگیش انگار به حدِ اعلا رسیده بود، حتی با این‌‌که چند روز گذشته بود هنوز از اون التهاب اولیه‌اش کم نشده بود. 4.489 رمز فايل : www.negahdl.com , , , , , , , این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم درباره نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com برچسب ها , , , , , , , نظرات113 دیدگاه بگذارید این فرم نظر زیر حفاظت از ضد اسپم است 70 نظر دادن ها 43 پاسخهای موضوعی 0 دنبال کنندگان  بیشترین پاسخ داده شده پرطرفدارترین نظرات 71 نظرات نویسندگان اخرین نظرات نویسندگان این فرم نظر زیر حفاظت از ضد اسپم است   اشتراک...
این مطلب در وبسایت www.negahdl.com منتشر شده است و ‌«لینکـچه» در قبال آن مسئولیتی ندارد.
با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک مصوب 17/10/1382 مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «لینکچه» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.
لینکچه