این صفحه شما را به مطلب زیر هدایت می‌کند:
برای مشاهده مطلب فوق از لینک مقابل استفاده نمائید: رمان حرارت تنت پارت 32 - رمان من
رمان حرارت تنت پارت 32 - رمان من شنبه , شهریور ۲ ۱۳۹۸ رمان من خواندن و دانلود بهترین رمان ها مدولباس گالری عکس و آشپزی و هزاران مطالب دیدنی سرخط خبرها / / / رمان حرارت تنت پارت ۳۲ رمان حرارت تنت پارت ۳۲ بهمن ۲۴, ۱۳۹۷ 25,432 بازدید   برای صبحونه دور هم می شینیم که کسری میگه : می ذاری بمونه ؟ مسیح کلافه نگاش میکنه و میگه : تا ک ی ؟ میپرسم : چی شده ؟ اهورا به کسری اشاره میکنه : مرتیکه اونقدر رفته خونه ساغرو اومده که در و همسایه ساغر رو به هم نشون میدن ! پوفی میک شم و میگم : خب چه اشکال داره بمونه ؟ مسیح نگام میکنه و میگه : پرسیدم تا ک ی !؟ خب چرا نمیریم خواستگاری تموم شه ؟؟! همه شون به من زل میزنن که خجالت زده میگم : حرف بدی زدم ؟ کسری ساغر خانوم هنوز دو دله ! ساغر کسری ما حرف زدیم … کسری ما گه خوردیم … همینو می خوای ؟ … ساغر حرف نمیزنه و دلگیر با رو میزی آشپزخونه بازی میکنه … ععع کسری … کسری من یه گهی خوردم گفتم صبر میکنم تا راضی شه ، خانوم راضی هم نمیشه … حالا میخوام بزنم زیر حرفم .. آقا اصلا ما نامرد ! یاشار لقمه ی نون و پنیرش رو دهنش می ذاره و با دهن پر به مسخره می گه : عاقا تو خر اصلا ! اهورا پس کله ش می کوبه : ببند گاله رو حالمون دگرگون شد ! تند میگم : خب بمونه اینجا یه مدت ، مامان ماهی بیشتر باهاش آشنا میشه … اصلا میگیم شب شام حاج بابا اینا هم بیان ساغر رو ببینن … مسیح پوفی میکشه : نخیر … سه تا خل کم بود ، توام اضافه شدی … کسری داره خواهری میکنه در حقم … مسیح گ ل می گیرم دهنتوها ! ساغر من … خب من خانواده م … کسری تند بین حرفش میاد و میگه : خانواده چیه ؟ اون داداشه عملیت که دادت به اون حروم زاده ؟؟ یا اون بابات که گفت با رخت عروسی رفتی و با کفن برنگشتی پس حق نداری پات رو بذاری خونه م ؟ .. ساغر بغض میکنه و جای اون من براق میشم سمت کسری : هرچی که باشه ، اسمش خانواده س … خانواده کسری خان … ساغر از تو بهشون میگه ، خواستن میان زیارتت کنن و باشن تو مراسم ، نخواستنم نمیان و مامان ماهی برای ساغرم مادری میکنه … اهورا خوب می بُری می دوزیا … من می شناسم مامان ماهی رو ! … اون … اون برای منم مادری میکنه ! همه سکوت میکنن و منم بغض میکنم با ساغر .. کلمه ی خانواده برای منم زیادی نا آشناس … دست مسیح روی دستم که روی میزه میشینه و میگه : تو می خوای بمونه ؟ … بغض کرده میگم : خب اونم … ینی ساغرم جز کسری کسی رو نداره … انگاری من حس و حال ساغر رو درک میکنم … می فهممش...
این مطلب در وبسایت roman-man.ir منتشر شده است و ‌«لینکـچه» در قبال آن مسئولیتی ندارد.
با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک مصوب 17/10/1382 مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «لینکچه» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.
لینکچه