این صفحه شما را به مطلب زیر هدایت می‌کند:
برای مشاهده مطلب فوق از لینک مقابل استفاده نمائید: بایگانی‌ها رمان حرارت تنت - رمان من
بایگانی‌ها رمان حرارت تنت - رمان من شنبه , شهریور ۲ ۱۳۹۸ رمان من خواندن و دانلود بهترین رمان ها مدولباس گالری عکس و آشپزی و هزاران مطالب دیدنی سرخط خبرها / / رمان حرارت تنت رمان حرارت تنت 4 روز ago   تورج چرا نمیاد و مستقیم با مسیح حرف نمی زنه ؟… چرا از مسیح نفرت داره ؟ … از مسیح و خانواده ش … دور هم شام می خوریم .. مسیح قول میده که خودش هوای سحر و یاشار رو داشته باشه و قرار می ذارن که خود یاشار … 2 هفته ago ساغر از آشپزخونه صدا میزنه : سحر میای کمک ؟ … سحر به آشپزخونه میره و مسیح بیخ گوشم میگه: بهتری از ظهر ؟ دلگیر اخم میکنم و به کنایه میگم : زود نیست برای احوال پرسی ؟ اونم از صبح تا حاال ؟ دستش رو دور شونه م حلقه … 3 هفته ago   کسری دستی بین موهاش می کشه و میگه : خب این کجاش تابلوعه ؟ اهورا: تابلو اونجاشه که شماره ی افتاده روی صفحه ی گوشیت شماره ی خونه ی ساغره …. حالیت شد یا بیشتر بگم برات ؟ … کسری میگه : مسیح کو ؟ … صدای زنگ آیفون … مرداد ۲, ۱۳۹۸ حق داره … با پیراهن مردونه ی گشادی که مسیح از ال به الی لباساش داده و توی تنم زار میزنه با شلوار راحتی گشاد سفید، رنگ خودم، تو این تاریکی کم از روح ندارم … بی توجه به گفته ش جلو میرم : چی شد ؟ یاشار خوبه ؟ … تیر ۲۵, ۱۳۹۸   آسو: وا … نهان … تورج : چی میگی نهان ؟ ـ اون گفته بود به مازیار … مازیار آدماشو آورده بود تو خونه تا منو بدزدن … تورج: مازیار گه خورده … اونا رو من فرستاده بودم … مریم بی پدر مهمونی داشت نشد بپیچونم ، سپردم بچه … تیر ۱۸, ۱۳۹۸   -الو …. صدای یه زنه که با گریه میگه : مسیح … اخمای مسیح درهم میشه و منم وا رفته به موبایل خیره م که زن میگه : مسیح منم ماهنوش …. همزمان ابروهای منو مسیح باال می پره و مسیح میگه : چی شده ؟ … چرا گریه … تیر ۱۰, ۱۳۹۸   قاطیه ی رد بوسه ی چند دقیقه ی پیش مسیح شده و دلم ضعف میره از عشقی که مسیح میگه بهم داره … ضعف میره و اصال یادم میره باید بترسم از اینکه مبادا من همون دختر دزدیده شده باشم … باز با خودم میگم : نه ، تورج … تیر ۳, ۱۳۹۸ کسری بین جمله م میپره و میگه : تازه مسیح بود سر این بدبخت کاله گذاشت … ده بارش فقط با سر و صورت کبود می اومد اینجا چون شازده تون حرصش از ساره رو سر این بدبخت خالی می کرد …. مسیح ـ کسری میزنم یکی یکی دندونات رو … خرداد ۲۵, ۱۳۹۸   کمال صدا بلند میکنه : بچه فرض کردی منو ؟ …. کی حامله بوده پس ؟ … همین بود که به من زنگ زد...
این مطلب در وبسایت roman-man.ir منتشر شده است و ‌«لینکـچه» در قبال آن مسئولیتی ندارد.
با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک مصوب 17/10/1382 مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «لینکچه» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.
لینکچه