این صفحه شما را به مطلب زیر هدایت می‌کند:
برای مشاهده مطلب فوق از لینک مقابل استفاده نمائید: ▇█▓▒░از شیر مرغ تا جون آدمیزاد░▒▓█▇ | رمان
▇█▓▒░از شیر مرغ تا جون آدمیزاد░▒▓█▇ | رمان نام رمان : عروس مرده نویسنده : کاربر انجمن حجم (مگابایت) : ۴٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۵۷۱ (پرنیان) – ۱٫۲ (کتابچه) – ۰٫۵۴۸ مگابایت (epub) ساخته شده با نرم افزار : ، ، ، ، تعداد صفحات : ۴۵۸ خلاصه : سارا روز عروسیش تصادف می کند و می میرد. او هیچ وقت زندگی مشترک را تجربه نمی کند اما فرصت پیدا می کند قبل از جدا شدن کامل روحش از دنیا ببیند که چه حوادثی بر سر راه اطرافیانش قرار می گیرد. او می بیند که مرگش چطور باعث تغییر سرنوشت دوربری هایش به خصوص شوهرش می شود و در آخرین لحظه های بودنش میان زمین و جهان دیگر دعا می کند که هیچ وقت خدا هیچ کسی را به حال خودش وانگذارد. این که چرا سارا این دعا را بر زبان می آورد دلیل نوشته شدن این رمان است. برچسب‌ها: نوشته شده در پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ ساعت 21:25 توسط ed  |  نام : همسفر  ِ گریز نویسنده : کاربر انجمن حجم رمان : ۴٫۴۱ مگابایت تعداد صفحات : ۵۰۸ خلاصه : ” و دریغا – ای آشنای خون ِ من، ای همسفر ِ گریز!- آنها که دانستند چه بی گناه در این دوزخ ِ بی عدالتی سوخته امدر شمارهاز گناهان ِ تو کمترند!”گاهی برای فرار از دردها هم همسفر لازمه؛ همسفری برای گریز! گریز از خود، از غم، از هر چه هست و بودنش آزارت میده؛ از هر چه نیست و نبودنش آزارت میده… همسفر ِ گریز، داستان ِ تکراری ِ نگفتن هاست. هر کس توی دنیای درونش، با خودش ، با خیلی ها، حرفهایی داره، فکر هایی داره. گاه خجالت میکشیم بگیم، گاه مصلحت نمی بینیم بیان کنیم و گاه “زمان” فرصت ِ گفتن رو ازمون می گیره… عشق بین یک مسیحی و یک مسلمون، شاید تکراری باشه. ولی روایت همسفر ِ گریز، روایت واقعیت ِ این عشقه… برچسب‌ها: نوشته شده در سه شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۲ ساعت 19:56 توسط ed  |  نام کتاب : به نجابت مهتاب نویسنده : و  کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۲٫۹۷ مگابایت تعداد صفحات : ۳۰۱ خلاصه داستان : آرایلی زنی خود ساخته است  ، محکم اما بدون مرد و بی تکیه گاه… با بچه ی کوچیکش تو جامعه ای زندگی میکنه که تنها زندگی کردن رو مساویِ با خراب بودن می دونن. می خواد خودش باشه رو پای خودش ! دلش میخواد خودش تکیه گاه کسی باشه تا اینکه منتظر یه تکیه گاه بمونه. میخواد آزاد و رها باشه مثل من…مثل تو…ولی نمیدونه جایی که ما زندگی می کنیم هنوزم پیدا می شن ادمایی که به جرم نکرده دختر زنده به گور می کنن . نمی دونه همونایی که تا دیروز باهم می خندیدن امروز به اون می خندن و تو صورتش تف میندازن به همون جرم نکرده . تا اینکه مجبور میشه برای نجات جون مادرش از یه نزول خور حاجی نما پول قرض کنه و همین هم باعث مشکلاتی میشه که باید خودتون بخونید… برچسب‌ها: نوشته شده در سه شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۲ ساعت 13:14 توسط...
این مطلب در وبسایت ed-dehghan71.blogfa.com منتشر شده است و ‌«لینکـچه» در قبال آن مسئولیتی ندارد.
با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک مصوب 17/10/1382 مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «لینکچه» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.
لینکچه