این صفحه شما را به مطلب زیر هدایت می‌کند:
برای مشاهده مطلب فوق از لینک مقابل استفاده نمائید: یک اتاق و شش رمان - همشهری آنلاین
یک اتاق و شش رمان - همشهری آنلاین Hamshahri Online The online version of the Iranian daily Hamshahri ISSN 1735-6393 Jul 21, 2019 - یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۸ × استان‌ها محله کودک و نوجوان https://www.hamshahrionline.ir/news/202221/ ۱ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۹ کد خبر 202221 سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۹ کارگاه رمان اتاق تجربه‌ به دوره‌ی چهارم رسید.نخستین دوره‌ی این کارگاه پارسال(تابستان 1390) با حضور چند نویسنده‌ی جوان و به همت نشر چکه تشکیل شد. «فریدون عموزاده خلیلی» نویسنده‌ی پیش‌کسوت ادبیات نوجوان و مؤسس و نخستین سردبیر نشریه‌ی دوچرخه اداره‌ی این کارگاه را در هر چهار دوره برعهده دارد. حاصل دوره‌ی اول اتاق تجربه، شش رمان کودک و نوجوان است که تصویرگری جلد آن‌ها را «ماهنی تذهیبی» انجام داده و نشر چکه با همکاری انتشارات شهر قلم آن‌ها را به بازار کتاب عرضه ‌کرده است. بعضی از این کتاب‌ها در جشنواره‌های «گام اول» و «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» نامزد یا برنده‌ی جایزه هم شده‌اند. نویسندگان جوان دومین دوره‌ی اتاق تجربه هم هشت رمان نوشته‌اند که قرار است این رمان‌ها نیز به زودی منتشر شوند. این‌جا نویسنده‌های جوان شش رمان دوره‌ی نخست این کارگاه، در شش یادداشت کوتاه، از تجربه‌ی حضور و آموزش نوشتن در اتاق تجربه می‌گویند. جالب است که از این شش نویسنده، سه تن (شادی خوشکار، راحیل ذبیحی و مریم محمدخانی) یا از نوجوانی همراه دوچرخه بوده‌اند یا هنوز هم از همکاران دوچرخه به‌شمار می‌آیند. این تجربه را به این شش نویسنده و هم‌چنین به «فریدون عموزاده خلیلی» که این نویسنده‌های جوان را در این تجربه هدایت و همراهی کرده و به نشر چکه که زمینه‌ی تحقق این تجربه را فراهم کرده، تبریک می‌گوییم و از «شادی خوشکار» که در تهیه‌ی این یادداشت‌ها کمک کرد تشکر می‌کنیم.  *** دردسرهای درخت ته کلاس و نویسنده‌اش شادی خوشکار دوست داشتم از تنهایی پشت نیمکت‌ها بنویسم. از تنهایی توی خانه، خیابان. از وقتی گلدان‌ها و فیلم‌ها و دفترچه‌ها دوستان آدم می‌شوند. دوست داشتم از روزهای سختی بنویسم که هیچ کس نمی‌فهمد چه‌طور می‌گذرند. چه‌قدر کشدار و عذاب‌آور. می‌خواستم از تغییر بنویسم و هزار و یک حسی که توضیحشان برای بقیه سخت است. برای همین یک عالم بلا سرش آوردم. وقتی نشاندمش که بگویم باید از این به بعد نقش شخصیت اصلی‌ام را بازی کند و با بی‌رحمی بهش می‌گفتم که تقریباً چه چیزهایی در انتظارش است، جدی‌ام نگرفت. وقتی فصل‌های اول را نوشتم گفت: «انگار جدی جدی می‌خوای منو بندازی تو هچل!» شورش می‌کرد و بازی درمی‌آورد و من توی نیمه‌ی داستان بلندم گیر کرده بودم. حالا دیگر نمی‌توانستم از آن همه بلا نجاتش بدهم، چون خودم را هم نمی‌توانستم نجات بدهم. تقریباً نیمه‌های داستان بلندم بود که شروع کردم به خواندنش. توی کلاس و برای استاد و بچه‌ها. توی کلاس توانستم از وسط معرکه بیرون بیایم و شخصیت‌ام را نجات بدهم. بیش‌تر چیزهایی را که نوشته بودم پاک کردم و دوباره نوشتم. از اول همه چیز را تغییر دادم. تازه می‌فهمیدم بازنوشتن عجب کار سختی است. من در اتاق تجربه چیزهای زیادی یاد گرفتم، هم از استاد و هم از بچه‌ها. اما بازنویسی کاری بود که صبوری می‌خواست...
این مطلب در وبسایت www.hamshahrionline.ir منتشر شده است و ‌«لینکـچه» در قبال آن مسئولیتی ندارد.
با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک مصوب 17/10/1382 مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «لینکچه» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.
لینکچه