این صفحه شما را به مطلب زیر هدایت می‌کند:
برای مشاهده مطلب فوق از لینک مقابل استفاده نمائید: رمان گناهکار قسمت سی و چهارم پارت اول - نماشا
رمان گناهکار قسمت سی و چهارم پارت اول - نماشا Toggle navigation ۲۱۵ بازدید "> ۴ لایک رمان گناهکار قسمت سی و چهارم پارت اول منتشر شده در تاریخ ۲۸ تیر ۱۳۹۵ ایکبیـــری واسه من پوزخند می زنی؟!..واسه آرشام که خاک تو سرش کنن اومده این میمون رو انتخاب کرده دلبری می کنی؟!..حالیت می کنم با کی طرفی..به من میگن دلی..کثافته بی شرم..کاری کنم با جیغ و داد از این ویلا فرار کنی..از اول که ازش خوشم نمی اومد..با حرفای امشبش دیگه نمی تونستم جلوی خودمو بگیرم..منو کوچیک فرض می کرد ولی نشونش میدم..ملحفه به دست داشتم از ویلا می رفتم بیرون که بتول خانم رو دیدم..تو دستش یه ظرف میوه بود..--کجا میری دخترم؟!..-اوممم..هیچ جا..همینجام..دارم میرم ویلا پشتی .. --ملحفه واسه چی می بری؟!..- آرشام..یعنی اقا گفت که ملحفه ی تخت شیداخانم رو عوض کنم..--باشه دخترم برو..منم دارم براشون میوه می برم..- بتول خانم در دیگه ای به غیر از این در اصلی هست که بتونم از اونجا زودتر برم تو اون یکی ویلا؟!..--چرا مادر یه در تو اشپزخونه هست..از اونجا نزدیکتره..با خوشحالی لبخند زدم..-وای مرسی کارمو راحت کردین..فقط یه چیزی اگه اقا گفت من کجام یا باهام کار داشت نگین کجا رفتم..-- چرا دخترم؟!..- چون بعدش سرم غرغر می کنه چرا زودتر اینکارا رو نکردم..با یه لبخند مهربون به روی لباش سرشو اروم تکون داد..-- باشه دخترم..برو به کارت برس..اگه گفت کجایی میگم تو اتاقتی..- مرســــی..خیلی گُلین به خدا..و گونه ش رو با شیطنت بوسیدم که صدای خنده ش بلند شد..--قربونه تو دختر..من برم که الان صداش بلند میشه..-باشه ..حق با بتول خانم بود..از اون در خیلی راحت وارد ویلای پشتی شدم..کسی جز یکی دو تا خدمتکار اونجا نبود که وقتی یکیشون رفت تو یکی از اتاقا و اون دوتا هم رفتن تو اشپزخونه منم بدو از پله ها رفتم بالا..می تونستم اتاقشو پیدا کنم..خب تو هر اتاقی که چمدونش باشه اونجا لابد اتاقه شیداست..در اول رو باز کردم ولی اون نبود..اما در دومو که باز کردم دیدم چمدونش کنار تخته..یه لبخند شیطانی زدم و رفتم تو اتاق..درو پشت سرم بستم و سریع دست به کار شدم..از تو جیب شلوارم جعبه ی پونز رو بیرون اوردم..5 تا بس بود ..ریختم رو تخت درست جایی که باید فروووووو بره..بعد هم ملحفه ی نازک رو کشیدم رو تخت که روی پونزا رو بگیره..چشمم افتاد به یه پوستر نقش برجسته که بالای تخت نصب بود..سریع از رو دیوار برش داشتم و گذاشتم رو میز اینه..اینجوری اگه کسی هم بعد متوجه پونزا می شد به یه بهانه ای می شد گفت که مثلا داشتیم پوستر رو دیوار نصب می کردیم.. اشتراک شبکه‌های اجتماعی کد embed آدرس ویدیو شروع از ابعاد ویدیو 640x360 560x315 320x180 ابعاد دلخواه واکنش گرا (Responsive) عرض: ارتفاع: شروع از نظرات (۰) ویدیوهای پیشنهادی نظرات نظر شما با موفقیت ثبت شد و بعد از تایید قابل نمایش خواهد بود. برای ثبت نظر خود درباره این ویدیو ابتدا می‌بایست تا کنون نظری ثبت نشده است پارسال 02:52 پارسال 02:32 پارسال 02:06 پارسال 00:03 پارسال 03:38 ۲ سال پیش 00:08 ۲ سال پیش 00:09 ۲ سال پیش 00:09 ۲ سال پیش...
این مطلب در وبسایت www.namasha.com منتشر شده است و ‌«لینکـچه» در قبال آن مسئولیتی ندارد.
با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک مصوب 17/10/1382 مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «لینکچه» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.
لینکچه