این صفحه شما را به مطلب زیر هدایت می‌کند:
برای مشاهده مطلب فوق از لینک مقابل استفاده نمائید: ↩️ رمان عشق توت فرنگي نيست↪️
↩️ رمان عشق توت فرنگي نيست↪️            درود مهمان گرامی! ورود نام کاربری: گذرواژه‌:   مرا به خاطر بسپار خوش آمدید، جهت دسترسی بهتر به تمامی انجمنها ابتدا باید کنید. › › › ... ... ↩️ رمان عشق توت فرنگي نيست↪️       ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، امتیاز موضوع: 1 رأی - میانگین امتیازات: 5 ↩️ رمان عشق توت فرنگي نيست↪️ .. ارسال‌ها: 2,758 موضوع‌ها: 1,398 تاریخ عضویت: May 2014 سپاس ها 4570 سپاس شده 9807 بار در 5435 ارسال حالت من: هیچ کدام 16-09-2014، 11:17 (آخرین ویرایش در این ارسال: 16-09-2014، 11:39، توسط .)  رمان عشق توت فرنگي نيست1 فصل اول صورت مهربون مامانو چند بار پشت سر هم بوسیدم .اون قدر گریه کرده بود که چشم هاش ریزریز شده بود,دستم رو در شونه اش حلقه کردم :واي سودي جون سفر قندهار که نمی خوام برم این طوري میکنی ؟ هر وقت چند روز تعطیلی گیرم بیاد بدوبدو می ام بهت سر می زنم ,خودتم میدونی که من یکی رو بدجوري بچه ننه بار اوردي وطاقت نمی آرم زیاد ازت دور بمونم. مامانم میخواست لبخند بزنه ولی نتونست .با گوشه روسري اشک چشمش رو پاك کرد. بابام با خنده از جیبش یه دستمال در آورد:بگیر عزیزم ,روسریت میکروب داره,نکنه می خواي تراخم بگیري وبدبختم کنی,داري و نداري دو تا چشم شهلا داري,می خواي همونم ازم بگیري؟ مامانم طبق معمول غم وغصه هاش یادش ر فت,با ناز وکرشمه دستمالو گرفت ونم چشم هاش رو خشک کرد:باشه هاتف باشه,فقط چشمام قشنگه دیگه؟ بابا یواشکی در گوش مامان یه چیزي گفت که اولش سرخ شد وبعد شم غش کرد از خنده .ترنج آستین مانتوي مامانم و کشید:بابا چی گفت این قدر خوش به حالت شد؟ مامانم یه اخم قشنگ تحویلش داد:اوا!؟!بچه هم بچه هاي قدیم. ترنج لب ور چید:زشته توي جمع دو نفر در گوشی حرف بزنن تورنگ لپش رو کشید:اي دختر فضول! ترنج دستشو انداخت دور کمرم:ترمه جون وقتی بري من حوصله ام سر می ره.دلم واست خیلی تنگ میشه دستمو انداختم دور کمر باریکش :حسابی درس بخون که دو سال دیگه بیاي پیشم. منم اونجا تنهام,اگه تو کنارم باشی دلم کمتر میگره,فقط فول بده خوب درس بخونی,مثل بچه آدم! موقع گفتن این حرفها بغض کردم,چقدر خواهرمو دوست داشتم ,کاش از هم جدا نمی شدیم, صداي کمک راننده منو از افکارم پرت کرد بیرون:مسافراي تهران ....جا نمونین مامانم دوباره منو چلوند:قربونت برم ترمه جون خیلی مواظب خودت باش.رسیدي زنگ بزن. خیالشو راحت کردم:حتما سودي جون نگران نباش. بابا بغلم کرد :ترمه جون شرمنده ام که... نذاشتم حرفشو تموم کنه :زمستون می ره رو سیاهی به زغال می مونه,فکرشو نکن. ترنج بغل گوشم چنان جیغی زد که نیم متر پریدم هوا:اونم شاداب. کفرمدر اومد!دندونامو رو هم فشار دادم که صدام در نیاد! یعنی اپه یه وقت دیگه بود ویه جاي دیگه اي غیر از ترمینال بودیم درسی بهش می دادم تا عمر داره یادش نره .پرده گوشم هنوز سوت میکشید .منتها نخواستم دم اخري پاچه اشو بگیرم که خودم عذاب وجدان بگیرم,هم اشک دم مشک ترج خانوم ته...
این مطلب در وبسایت www.flashkhor.com منتشر شده است و ‌«لینکـچه» در قبال آن مسئولیتی ندارد.
با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک مصوب 17/10/1382 مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «لینکچه» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.
لینکچه