این صفحه شما را به مطلب زیر هدایت می‌کند:
لینک به صفحه «دانلود رمان دختر اشوب نودهشتیا-دانلود رمان دختر اشوب نودهشتیا-دانلود رمان دختر اشوب نودهشتیا» تا ۴٠ ثانیه دیگر نمایش داده می‌شود.
لطفاً شکیبا باشید...
دانلود رمان دختر اشوب نودهشتیا-دانلود رمان دختر اشوب نودهشتیا-دانلود رمان دختر اشوب نودهشتیا خداوند آزادی را آفرید و انسان بردگی را. رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید. » » دانلود رمان دختر اشوب نودهشتیا چهار شنبه 14 مارس 2018 1,564 بازدید دانلود رمان دختر اشوب نودهشتیادانلود رمان دختر اشوب نودهشتیادانلود رمان اشوب نودهشتیاانقد عجله داشتم که هواسم پرت شد و تیزیه لبه ی بشقاب انگشتم رو ب یدبلند شدم و انگشتم رو گرفتم زیر شیر اب و بعد از یخچال یه چسب زخم برداشتم و زدم به دستم.دوباره مشغول شدم که صداش به گوشم خورد گفت:_چه غلطی کردی دختره ی دست و پاچلفتی؟ترسیدم و به سمت سوگل برگشتم بدنم لمس شد اما نزاشتم بفهمه و گفتم:+حواسم نبود و از دستم افتاد.سوگل به بشقابم نگاه کرد و با عصبانیت اومد سمتم بی هوا یکی محکم کوبید تودهنم.بانفرت گفت:_اون بشقاب یادگار مادرم بود احمق حالابگو ببینم ازعمد شکستی یاحواست نبوده…؟بابغض گفتم:+به قرانـــ…..یکی دیگه زد تو دهنم و بلند گفت:_دروغ نگودختره ی ه.ر.ز.هبا هر دو دست هام جلوی دهنم روگرفتم هام رو روی هم فشردم لبم از داخل میسوخت.سوگل یقه ی لباسم رو گرفت وگفت:_میگم چرا بشقاب رو شکوندی…جواب منو بده.یکی ازپشت سر ما گفت:_چه خبره سوگل چرا یقه ی پانیذ رو گرفتی؟نگاهش کردم گرفته و با بغض میخواستم تنها کسم توی این خونه و دنیا بفهمه بغض دارم ودلگیرم ازشدایی حسام نگاهم کرد وگفت:_باز چیکارکردی…چرا لبت خونیه .بعد رو به سوگل گفت:_چرا زدیش سوگل.سوگل گفت:_دختره ی احمق زده بشقاب مادرم رو شکونده.رو به دایی گفتم:اما دایی من حواسم نبود شما که منو میشناسید. دایی با اخم رو به من گفت:تو برو بالا پانیذ…گفتم:اما دایی…بلند گفت:گفتم برو بالا.بابغض نگاهش کردم و بی حرف رفتم بالا تواتاقم. در رومحکم پشت سرم بستمروی تخت دراز کشیدم و دستم و گذاشتم زیر سرم به عکس دسته جمعی مون نگاه کردمیه عکس دسته جمعی منو مامان و بابا دقیقا روز تولدم من با یه ت ف دار صور ی و دماغ کیکی مامان با یه لباس مشکی ُ لباس پ ت شده بود کت ِ و بابا هم با من و مامان س و شلوار مشکی وپیراهن صورتی…اون روز بهترین روز در کنار خانواده ام بود همچنین اخرین تولدم در کنار اونادقیقا شانزده سالم بود با دایی و خانوادش رفتیم دبی پیشنهاد: برای دانلود ادرس زیر کلیک کنید باکس دانلود امتیاز 3.78 ( 27 رای ) 129 نفر 16 نفر , اشتراک گذاری مطلب لینک کوتاه برای مطلببرچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , راهنماتوجه داشته باشید برای دانلود روی (دانلــود با فرمـت پــی دی اف (pdf) ) کلیک کنید باکس دانلود تاکنون 5 نظر ثبت شده است. سارینا Vtr angel چرا من نمی تونم دانلود کنم؟یا باکس دانلودها خالیه یا اینکه دانلود منیجر می نویسه درخواست اطلاعات؟؟ admin سلام مرسی درست شد neda باتمام احترامی که نسبت به نویسنده دارم باید بگم خییلی قلم ضعیفی داشت این رمان..خیلی جاهارو رااحت ازکنارش رد میشدن..اصلا من نفهمیدم نیما...
این مطلب در وبسایت 98iia.com منتشر شده است و ‌«لینکـچه» در قبال آن مسئولیتی ندارد.
با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک مصوب 17/10/1382 مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «لینکچه» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.
لینکچه