این صفحه شما را به مطلب زیر هدایت می‌کند:
لینک به صفحه «ادیپ شهریار - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد» تا ۴٠ ثانیه دیگر نمایش داده می‌شود.
برای مشاهده مطلب فوق از لینک مقابل استفاده نمائید: ادیپ شهریار - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
لطفاً شکیبا باشید...
ادیپ شهریار - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد ادیپ شهریار از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد ادیپ شهریار as Oedipus in a Dutch production of Oedipus the King c. 1896.نوشته‌شده توسط Chorus Theban Eldersشخصیت‌ها Priest Messenger Shepherd Second Messenger Mute Daughters of ( و )تاریخ نخستین نمایش c. 429 BCمکان نخستین نمایش ، زبان اصلی سریال ژانر صحنه برای دیگر کاربردها، را ببینید. سوفوکل ایدیپ شهریار (به یونانی: Oἰδίπoυς τύραννoς، تلفظ: ایدیپوس تیرانُس= ایدیپ جبار) قسمت اول از سه‌گانهٔ و از «افسانه‌های تبای» نوشته نمایش‌نامه‌نویس یونانی که در ۴۲۹ پیش از میلاد به روی صحنه رفت. این دنیای دوگانه و ناهمساز خدایان و آدمیان است که هریک قوانین خاص خود را دارند. به عبارت دیگر مسئله‌ای که در این تراژدی مطرح می‌شود، برخورد بشر است با تقدیر. محتویات داستان نمایشنامه[ ] «گرینرآلبرت» درنقش ادیپ - ۱۸۹۶ تقدیر چنین مقرر کرده‌است که ایدیپ شهریار جویا و پویا و پرتکاپو، پدر خود را بکشد و با مادر خویش هم بستر شود. فرمانی است ظالمانه و دوزخی. این حکم را پدر و مادر ایدیب دریافته‌اند و برای گریختن از آن ایدیپ کودک را به چوپانی می‌سپارند که جانش را بگیرد. اما اگر ریختن خون طفلی بر پدر و مادر دشوار می‌آید، بر چوپان ساده دل نیز آسان نیست؛ بر لبخند معصومانهٔ کودک رقت می‌آورد و او را به چوپانی دیگر از دیار «کرینت» می‌سپارد. شبان دوم او را نزد کشور خرده می‌برد و کودک در دربار این شاه بزرگ می‌شود. ایدیپ دردوران جوانی به وسیلهٔ هاتفان از سرنوشت خود آگاه می‌شود و چون پدرخوانده و مادرخوانده‌اش را پدر و مادر حقیقی خود می‌پندارد، برای گریز از سرنوشت از دیار آنان می‌گریزد. در راه به گردونهٔ پیرمردی می‌رسد و پس از گفتگو مختصر، پیرمرد را (که پدر واقعی او بوده) می‌کشد و به سوی شهر « » پیش می‌تازد بر دروازهٔ این شهر از دیرگاه ابوالهولی است که از مردمان معمائی می‌پرسد و چون آنان در پاسخ در می‌مانند طعمهٔ مرگ می‌شوند. ایدیپ معمای (نماینده تقدیر) را فاتحانه جواب می‌گوید و ابوالهول مقهور بر خاک می‌افتد. ساکنان شهر تب به پاس این گره‌گشائی، شهریاری دیار خود را به ایدیپ می‌بخشند و دست شهر (مادر ایدیپ) را در دست او می‌گذارند. پس از سالها فرمانروائی مرگ و بر این شهر فرود می‌آید و چون ایدیپ سبب این فاجعه را از معبد کاهنان می‌پرسد، پاسخ می‌شنود که گناهکار باید از میانه برخیزد، گناهکاری که پدر خود را کشته و با مادر، هم‌بستر شده‌است ایدیپ در جستجوی این گناهکار پلید پس از ماجرائی که در نمایشنامه باید در سرانجام به خود می‌رسد و چشمهای جهان بین خویش را بر می‌کند. قسمتی از نمایشنامه[ ] آنتوان دنیس چاودت - ادیپ و چوپان - ۱۸۰۱ .همسرایان: می‌خواهیم حقیقت هیاهویی را که تا به امروز بر سر زبان هاست بدانم ..ایدیپوس: وای بر من .همسرایان: آرام باش تمنا می‌کنم ..ایدیپوس: بسیار ناهنجار است. باری می‌گویم. من نارواترین بیداد را بر خود هموار کردم. من ستمی ناسزاوار بر خود هموار کردم. خدا می‌داند که اختیاری در کار نبود .همسرایان: در چه کاری؟ ..ایدیپوس: در ازدواجی ننگین به خاطر شرم نادانسته به زناشویی رسوایی دست...
این مطلب در وبسایت fa.wikipedia.org منتشر شده است و ‌«لینکـچه» در قبال آن مسئولیتی ندارد.
با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک مصوب 17/10/1382 مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «لینکچه» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.
لینکچه