این صفحه شما را به مطلب زیر هدایت می‌کند:
لینک به صفحه «دانلود کتاب سفرنامه بلوچستان» تا ۴٠ ثانیه دیگر نمایش داده می‌شود.
برای مشاهده مطلب فوق از لینک مقابل استفاده نمائید: دانلود کتاب سفرنامه بلوچستان
لطفاً شکیبا باشید...
بلوچستان هر کتاب، فرصت یک زندگی تازه. » » » » سفرنامه بلوچستان سفرنامه بلوچستان نویسنده: به کوشش: سیف الله وحیدنیا بخشی از کتاب: ماهان کلیتا جای باصفایی است و کوههای پست و نزدیکی دارد و باغات زیادی دارد. می گویند در قدیم این آبی روانیکه دارد به شهر می رفته و حالا در خود ماهان مصرف شده آنجا را آباد کرده و به شهر نمی روند... حق تکثیر: تهران‌: وحید‏‫، ۱۳۶۴ ● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، را ببینید. » کتابناکهای مرتبط: آگهی نسخه ها PDF حجم: 3 مگابایت دریافت ها: 5731 تعداد صفحات: 93 4.3 / 5 با 28 رای امتیاز دهید دیدگاه‌ها: 2 ۱۳۹۵/۱۰/۲۷ Member بلوچستان همین الان هم برای خیلی از ایرانیان ناشناخته به نظر می رسه. به نظرم کتاب جذابی می تونه باشه.    Member برای کتابناک آرزوی ماندگاری در خدمت به دانش پژوهان و برای خانم " هانیه " که بهترین و کمیاب ترین و ارزشمند ترین کتاب ها را گچین و بی شائبه در اختیار کاربران قرار می دهند صمیمانه؛ سلامت و توفیق روز افزون آرزو می نمایم. حکایت ما و کتابناک تابناکِ علم پرور؛ روایت مولانا جلال الدین بلخی ی خراسانی و شمس شده که از رونق بازار جان افروزش بهره ها برده و چیزی جُز اظهار امتنان و تقدیر و تمجید ندارد چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمی دانم .... نه ترسا نه یهودم من، نه گبرم نه مسلمانم نه شرقیم نه غربیم نه بَـرّیم نه بحریم ..... نه از کان طبیعیم، نه از افلاک گردانم نه از خاکم، نه از آبم، نه از بادم، نه از آتش .... نه از عرشم، نه از فرشم، نه از کونم، نه از کانم نه از هندم، نه از چینم، نه از بُلغار و سَقسینم .... نه از مُلک عراقینم، نه از خاک خراسانم نه از دنیا، نه از عُقبی، نه از جنّت، نه از دوزخ .... نه از آدم، نه از حوا، نه از فردوس و رضوانم مکانم لامکان باشد، نشانم بی نشان باشد .... نه تن باشد نه جان باشد، که من ازجان جانانم دوئی از خود بِدَر کردم یکی دیدم دو عالم را .... یکی جویم یکی دانم یکی بینم یکی خوانم هو الاوّل هوالاخر هو الظّاهر هو الباطن .... به جز یا هو و یا من هو کسی دیگر نمی دانم ز جام عشق سرمستم دو عالم رفته از دستم .... به جز رندی و قـلّاشی نباشد هیچ سامانم اگر در عمر خود روزی دمی بی تو بر آوردم .... از آن وقت و از آن ساعت ز عمر خود پشیمانم اگر دستم رسد روزی دمی با تو در این خلوت .... دو عالم زیر پای آرم همی دستی برافشانم اَلا ای شمس تبریزی چنین مستم در این عالم .... که جز رندی و قلاشی دگر چیزی نمی دانم    درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود و برای عضویت کلیک کنید.  انتخاب کنید ---------------- جستجوصفحه اصلی ---------------- ادبیات-- رمان و داستان-- شعر و ترانه-- زندگینامه، سفرنامه، خاطرات-- کتب و مقالات تحلیلی و پژوهشی-- فیلمنامه و...
این مطلب در وبسایت ketabnak.com منتشر شده است و ‌«لینکـچه» در قبال آن مسئولیتی ندارد.
با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک مصوب 17/10/1382 مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «لینکچه» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.
لینکچه