این صفحه شما را به مطلب زیر هدایت می‌کند:
لینک به صفحه «20 رمان برتر و پرطرفدار ایرانی :: دانلود تحقیق و پایان نامه» تا ۴٠ ثانیه دیگر نمایش داده می‌شود.
برای مشاهده مطلب فوق از لینک مقابل استفاده نمائید: 20 رمان برتر و پرطرفدار ایرانی :: دانلود تحقیق و پایان نامه
لطفاً شکیبا باشید...
20 رمان برتر و پرطرفدار ایرانی :: دانلود تحقیق و پایان نامه در این پست لینک دانلود ایرانی را برای کاربران محترم قرار داده ایم، شما میتوانید آنرا بخوانید و لذت ببرید. 1. رمان جشن عروسی جشن عروسی… مهم ترین اتفاق در زندگی هر کس… همه ی زوج ها دوست دارند که اون روز براشون منحصر به فرد باشه. یک شغل وجود داره… طراح جشن عروسی! یک مدیر حرفه ای که مثل یه فرشته برای این زوج هاست. توی این صنعت رقابت زیاده هر طراحی دوست داره بهترین باشه! آویسا یه مدیر جشن عروسیه و توی کارش موفقه. رقبای زیادی داره و همه دوست دارن اونو کنار بزنند، اما اون به این سادگی ها تسلیم نمیشه و با کمک دوستش به جنگ با این رقبا میره. همه چیز خوب پیش میره تا اینکه…  . . 2.رمان هوای دونفره   هوای من….هوای تو…هوای ما…هوایی که هر لحظه تو رو یادم میاره…بارون روی سرم میریزه و میگه: عشقت…نیمه ی گمشده ات اینه…اینه که هر لحظه داره ازت دور میشه…دور میشه و بارون خاطره هاشو یادت میاره… اون لحظه است که با خودت میگی….نمیخواستم بره ولی …رفت با بی رحمی تمام…نذاشتن بهش برسم…اونا ما رو از هم دور کردن…مگه چه گناهی کرده بودم که این اتفاق باید مصوب جداییم از عشقم میشد…مغرور بودم…شیطون بودم…ولی بارون همه چیز رو خراب کرد… دیگه این دختری که زیر بارون وایساده من نیستم…چرا حالا که بارون خاطره ها رو به یادم میاره و زجرم میده…همیشه دله آسمون گرفته است…همیشه میباره… . .  3.رمان آغاز سرنوشت در مورد دختری به نام آوا ست که در تصادف مادرش رو از دست میده و چون پدرش هم سالها قبل فوت شده به ناچار به خونه ی خاله اش میره….. . .   4.رمان تو هنوز اینجایی از درون کیف پولم دو اسکناس ده تومانی بیرون آوردم و به سمت راننده گرفتم . کیف را روی شانه ام جابجا کردم و پیاده شدم . نگاهم متوجه اتومیبل سیاه رنگ حاج کاظم فلاح شد . لبخند زدم .– بفرمائید خانم .دو اسکناس کثیف و مچاله شده را از دست راننده گرفتم . صاف ایستادم . ثریا خانم قبل از همه پیاده شد . خوش پوش تر از همیشه به نظر می رسید . مانتو و شلوار سِت سیاه رنگ و روسری ساتن طلایی بر سر داشت . جلو رفتم و بعد از سلام، گونه اش را بوسیدم . بوی عطر شیرین همیشگی اش را می داد . به چند تار موی بیرون زده از روسری اش خیره شدم و همزمان لبخند زدیم . موهایش را رنگ کرده بود . قبل از احوال پرسی، با خارج شدن حاج کاظم از اتومبیل یک قدم به عقب برداشتم و سلام دادم . حاج کاظم با لبخند فاصله میانمان را طی کرد و جلو آمد . . .  5.رمان ته دیگمو پس بده یه دختر و یه پسر که تو کار خرابکاری زیاد دارن. برای مستقل شدن نیاز به کمک دارن. کمک از یه بزرگتر. کمک از پدر بزرگشون و این دست یاری شرط و شروط داره.شرایطی که با قبولش مستقل می شن و با...
این مطلب در وبسایت 1bekar.blog.ir منتشر شده است و ‌«لینکـچه» در قبال آن مسئولیتی ندارد.
با استناد به ماده 74 قانون تجارت الکترونیک مصوب 17/10/1382 مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «لینکچه» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.
لینکچه